در پادکست ارثیه، داستان سیارهای که بر روی آن زندگی میکنیم را روایت میکنم. از روزی که تشکیل شد تا روزی که نابود میشود! زبان این پادکست خودمانی و همراه با طنزه، طنزی که مناسب بچهها و بزرگترهای عصا قورت داده نیست! اپیزودها؛ صفر: معرفی یک: ابر گازی و معلق بازی دو: همیشه حق با مشتریه! سه: من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو چهار: آب حیات است پدرسوخته پنج: پوست بر پوست همچو پیاز شش: ای زندگی سلام! هفت: جمع نمیشود دگر، آنچه تو میپراکنی هشت: گوز بر گنبد فشان نه: کمال همنشین در من اثر کرد ده: دمی آب خوردن پس از بدسگال یازده: سفت بدم، پاره شدم، دوختم دوازده: و شب سرد زمستان بود سیزده: هوا دلپذیر شد چهارده: عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات پانزده: حاصل کارگه کون و دهان شانزده: خون به پا میشود